وقتی سنین بلوغو پشت سر می گذاری و پا میگذاری ب عرصه بزرگسالی امکان نداره فکر ازدواجو از سر نگذرونده باشی. حتی اگر آمادگیشو نداشته باشی ذهنت ی سری فانتزیا درباره این قضیه برات میسازه؛ اینکه دوست داری چ جوری باشه و چ جوری نباشه و از این حرفا. اینا معدود دلایلی میشن ک ته دلت صد در صد با این قضیه مخالف نباشی و ب کسایی ک این انتخاب رو می کنن تا حدودی حق بدی.
به نظر من یکی از مزایای شوهر کردن برخورداری از قدرت مورد حمایت قرار گرفتن در برابر عوامل بیرونیه. بگذارید همین جا ی مثال برای روشن تر شدن موضوع بزنم: فیلم "درباره الی" رو دیدید؟ اون قسمتی ک احمد مهران فر با وجود همه آشوبی ک تو ویلا سر گم شدن الی و غرق شدن بچه دوستشون ب پا شده، دست زنشو می گیره و ب قول معروف میبره "دور دور". ی جوری جداش می کنه از اون همه فشار و نگرانی. من این سکانسو خیلی دوس دارم ک خانومش صندلی ماشینو داده ب عقب و ب جاده خیره شده و وقتی شوهرش میپرسه برگردیم؟ میگه نه، یه کم دیگه بریم. اینجا شوهرش ی نگاه مهربونی ب همسرش میکنه درحالیکه اون حواسش نیست. ![]()

این حس حمایت خیلی ارزشمنده. خصوصا تو خونواده های ایرانی. شما ببین اگه ی جا بمب هم منفجر شده باشه (یا هر بحرانی ب وجود اومده باشه: بحران خانوادگی، ظرف های نشسته بعد از رفتن مهمون ها، مریض شدن یکی از بستگان و بستری شدنش در بیمارستان و حالا هرچیز دیگه)باز اگه شوهر خانوم صلاح بدونه ک باید خانومشو ببره، باید ببره و شکی توش نیست. کسی هم توقعی نداره و گله گی نمی تونه بکنه: چون ب هرحال "شوهرشه" و پای "رضایت شوهر" در میونه ک لابد میدونید چقدر مهم و حیاتیه! اینجا حتی خانوم میتونه نقش بازی کنه ک مثلا دلش می خواسته بمونه و ب مجروحین این بمب (شما بخونید "افراد متاثر از بحران" ب هر شکلی) کمک کنه منتها چون شوهرش مایل نیست، چاره ای نداره. این ی مزیتیه ک من فکر می کنم فمینیست ترین خانوما هم در مواقعی از برخوردار بودن از اون لذت ببرن.
برچسب:
نویسنده: رضا رفیعی