یه شب تابستونی ساعت ١٢ بامداد داشتم از فرودگاه برمیگشتم با اسنپ. پلی لیستی ک راننده برای پخش تو ماشینش انتخاب کرده بود یه جوری خوب، یه جوری دوست داشتنی و یه جوری ب ذائقه من خوش میومد ک انگار قبلش با من نشسته بود هماهنگ کرده بود چ آهنگایی رو دوس داری تو ماشین یه مرد غریبه، یه نیمه شب خنک تابستونی بشنوی..
انقدر ذوق زده بودم انقدر لذت برده بودم و حظ کرده بودم ک وقتی رسیدم ب مقصد و از ماشین پیاده شدم و اونهم پیاده شد تا چمدونم رو برام بیاره گفتم ممنون بابت آهنگایی ک انتخاب کردید. لبخند زد گفت خواهش می کنم و رفت.
+بنظرم میشه تا حد زیادی بر اساس آهنگا و فیلمایی ک هر فرد دوس داره پی ب شخصیتش برد.
برچسب:
نویسنده: رضا رفیعی