خرید بک لینک
داشتم با لذت آخرین چنگال کیک شکلاتی را با یک جرعه چای نوش جان می کردم ک وارد اتاق شد. شاید دیده بود با چ لذتی چنگال را ب دهان میبرم ک لبخند زد. من هم خندیدم و گفتم تو موقعیت بدی مچم رو گرفتین! گفت نه خواهش می کنم راحت باشین..

اما همانطور لبخند روی لبش مانده بود. این طولانی ترین لبخندش بود. چون به ندرت لبخند می زند کم حرف می زند و اصلا نمی خندد ،این لحظه ها بسیار ارزشمند می شوند و از یاد نمی روند..

+آقای الف من قطعا پاییز دیگر کنار شما نخواهم بود خاطره لحظه های خوبی ک کنار هم داشتیم را چ کار کنم؟ دلم خیلی برای شما تنگ می شود...لیکن باید بدانید منصب "مرد بد اخلاق دوست داشتنی من" قبلا و قلبا متعلق ب شما می ماند..


برچسبها: عشقه

برچسب: لبخند, نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:55

صفحه بندی