+ آخرین باری که دیدمت یادته؟ لا به لای صحبتام این جمله رو گفتم «هیچ وقت دلم نمی خواد شما رو ناراحت کنم»
+ تو با خودت حرفایی که باهم میزنیم رو مرور می کنی؟ مثل من...؟ من دیوونه که هرشب صحبتامون رو مرور می کنم... نگاهای صاف و معصومت رو که من هیچوقت دل اینو نداشتم ازشون حظ ببرم.. همیشه خجالت کشیدم.. همیشه پیش تو نتونستم بیش از چند ثانیه به چشمات زل بزنم و به زمین خیره شدم... دیگران بدونن و تو ندونی من چقدر عاشق تو هستم؟! مگه داریم؟ مگه میشه...
برچسب:
نویسنده: رضا رفیعی