همه چیز بوی تغییر می دهد و با سرعتی وصف ناشدنی به سمت یک مقصد نامعلوم پیش می رود. مامان کمتر با من تماس می گیرد. برادرم دیگر مشتاق نیست بداند در ارومیه بر من چ می گذرد. صحبت های خواهرم با من با عجله است. استاد راهنمایم که از همان اول دوستم نداشته اما هیچ وقت تیزی این موضوع انقدر توی قلبم فرو نمی رفت
برچسب:
نویسنده: رضا رفیعی