هرکجا ک می روم باید حواسم ب
پرسشنامه ها باشد. پرسشنانه
هایی ک آدم
ها برایم پر کرده اند و پشت و رویشان پر است از داده
های خام و فرایند نشده. این
ها یکجورهایی حکم زندگی یا شیشه عمر من را دارند. من هرکجا ک می روم این ها توی کوله پشتی من هستند. کنار قمقمه آب و پاکت آجیل هایم. اگر خیلی کار داشته باشم مجبورم تمام مدت سنگینی شان را پشتم تحمل کنم چون بهرحال ممکن است فرصت کنم بروم دانشگاه و این ها حاوی اطلاعاتی است ک نیاز ب تحلیل دارند و شاید یکی از استادها ب من کمک کند. چون من واقعا نیاز ب کمک دارم و فهمیدن بعضی چیزها خصوصا با وضعیت روحی خرابی ک در پست قبل بهش اشاره کردم برایم سخت می شود. گفتم
پرسشنامه ها شبیه شیشه عمر من می مانند اما حالا می بینم بیشتر ب فرزند من و دکتر شباهت دارند ک البته پدر نالایق و بی مسئولیت همه چیز را ب گردن من انداخته؛ مادری ک هرچند درب و داغون شده و حالش خراب است اما نمیخواهد ب "بچه " (مجموعه
پرسشنامه ها) لطمه ای وارد شود.
برچسب:
نویسنده: رضا رفیعی
تاريخ: سه
شنبه
23 بهمن
1397 ساعت: 22:18